خرید بک لینک
نمیدونم شاید یه روزی بیادکه اینجارو تو هم بخونی واقعا از هیچی خبر ندارم.ولی باز مینویسم. عزیزدلم یه موقع هایی پیش میادکه ناخودآگاه کشیده میشی به سمتی غیر از اونجایی که هستی.اگه یه روزی تو زندگیت کسی و

برچسب: نویسنده: سینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 13:56

روزشمار که هیچ،ثانیه شمار رفتنم شروع شده

هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی لازم بشه که از این خونه برم

حالا که دارم از دست میدمش تازه انگار به چشمم اومده

تازه دارم درست میبینمش

دلم برای همه چی اش تنگ میشه....

برچسب: نویسنده: سینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 13:56

یه جوری بزرگت میکنم که هیچ وقت تو دلت نگی:

کاش پسر بودم...

برچسب: نویسنده: سینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 13:56

دختر، زودتر راه می رود زودتر به تکلم می افتد زودتر به سن تکلیف می رسد اصلا انگار از همان اول، عجله داردانگار هیچ وقت برای خودش وقت نداردحتی بازی هایش، رنگ و بوی جان بخشیدن داردچنان معصومانه عروسکش را

برچسب: نویسنده: سینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 13:56

کاش می دانستی
یک زن از لحظه ای که " دوستت دارم " می گوید
از لحظه ای که بوسیده میشود
از لحظه ای که به آغوش کشیده میشود،
دیگر خودش نیست
می شود تو
میشود با هم بودن

آن لحظه که ترکش می کنی
دو نیم اش می کنی
و یک نیمه اش را با خود می بری

نگو زمان همه چیز را حل می کند
که زمان، تنها، کند می کند جستجوی او را برای یافتن نیمه دیگرش
نگو فراموش کن
که او یک چشمش همیشه باقی می ماند به نیمه رفته دیگرش...

پریسا زابلی پور

برچسب: نویسنده: سینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 13:56

کوچه ی علی چپم خوب جاییه...

بعضی وقتا هرکاری میکنی نمیشه.به هردری میزنی

زمین و زمان و به هم میریزی تا همه چی و روبه راه کنی،ولی زمین و زمان تورو به هم میریزه.

شک میکنم یه وقتایی بهت

با همه ی خدا بودنت شک میکنم....

ببخش من و

بخشیدن کارتوإ و خطا کار من...

برچسب: نویسنده: سینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 13:56

دخترم؛
نوبتِ مدرسه رفتنت كه شد،
هم سن و سالهایت نوبت به نوبت مى آیند كنارت
اسمت را میپرسند
شغل پدرت را
نشانىِ منزلت را
و در آخر میگویند:
با من دوست میشوى؟
این انتخاب از آموختنِ الفبایت مهم تر است...
جنسیت مهم نیست
اینكه انتخاب كنى و
پاى انتخابت بمانى برایم كافیست!

علی قاضی نظام

برچسب: نویسنده: سینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 13:56

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که می شد مادرم لواشک آلو واسم درست میکرد, منم همیشه یه گوشه وایمیستادم و نگاه می کردم... سخت ترین مرحله ، مرحله ی خشک شدن لواشک بود... لواشک

برچسب: نویسنده: سینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 13:56

صفحه بندی